الهم عجل لولیک الفرج والعاقیة والنصر:آمین
میگفت عروسی دعوت شده بودم روستا
با کلی شوق و ذوق آماده شدیم و رفتیم ...
عاشق سادگی و مهمان نوازیشان بودم...
بی ریا و بی تکلف ...ساده و خاکی ...
راحت بودم در خانه ی روستائیشان...
حیاط خانه همسایه را فرش کرده بودند برای آقایان...
درست همان جوری بود که همیشه آرزویش را داشتم...
حیاطی بزرگ با دیوارهای کاه گلی ...گلدانهای شمعدانی ...
اتاقهایی با تیرک های چوبی...وووووو ...
جوانترها و هم سن وسالهای من یک گوشه دور هم نشسته بودند و اغلب با گوشی هایشان ور میرفتند و به قول خودشان بلوتوث بازی میکردند...
و پیرمردهای روستا هم گوشه ی دیگر ...سیگار میپیچیدند و چایی میخوردند و گپ میزدند ...
سلام کردم و رفتم بین پیرمردها همه با من خوش و بش کردند خیلی تحویلم گرفتند...
عاشق سادگی و مرامشان بودم... بگذریم
انگار نه انگار که عروسی بودیم و دم در خانه بزن و بکوب بود...
با جمع پیرمردهای روستا که اغلب از خاطرات گذشته میگفتند و آخرش هم آهی میکشیدند حال میکردم...
ادامه مطلب اخلاص در عمل را از حضرت علی(ع) بیاموزیم...
ما را در سایت اخلاص در عمل را از حضرت علی(ع) بیاموزیم دنبال میکنید
برچسب: عاقبت نوکری امام حسین, نویسنده: بازدید: 200 تاريخ: جمعه 23 مهر 1395 ساعت: 13:36